<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" ><generator uri="https://jekyllrb.com/" version="4.4.1">Jekyll</generator><link href="/feed.xml" rel="self" type="application/atom+xml" /><link href="/" rel="alternate" type="text/html" /><updated>2025-10-29T22:58:51+01:00</updated><id>/feed.xml</id><title type="html">¯\_(ツ)_/¯</title><subtitle>My personal weblog.</subtitle><author><name>حامد</name></author><entry><title type="html">ماراتن برلین؛ جایی میان درد و اراده</title><link href="/2025/10/09/2025-10-09-marathon-2025/" rel="alternate" type="text/html" title="ماراتن برلین؛ جایی میان درد و اراده" /><published>2025-10-09T07:13:00+02:00</published><updated>2025-10-09T07:13:00+02:00</updated><id>/2025/10/09/2025-10-09-marathon-2025</id><content type="html" xml:base="/2025/10/09/2025-10-09-marathon-2025/"><![CDATA[<h4 id="ماراتن-برلین-جایی-میان-درد-و-اراده">ماراتن برلین؛ جایی میان درد و اراده</h4>
<p><img src="/assets/images/marathon-2025.jpg" alt="" /></p>

<p>سه هفته پیش از ماراتن برلین مصدوم شدم. IT band پای راستم، همون لعنتی‌ای که دونده‌ها ازش می‌ترسن. دردش طوری بود که نمی‌تونستم حتی پله پایین بیام. سه هفته‌ی بعد رو بین یخ و تمرین‌های توان‌بخشی گذروندم، با امید این‌که روز مسابقه شاید بشه فقط “دوید”.</p>

<p>اما در کیلومتر پانزدهم، درست همون‌طور که اقبالم همیشه تصمیم می‌گیره یادم بندازه چقدر شکننده‌ست، درد برگشت. نه دردی قابل نادیده‌گرفتن، از اون دردهایی که تا مغزت تیر می‌کشه و هر قدمش تبدیل به انتخاب میشه: ادامه بدم یا رها کنم؟</p>

<p>ادامه دادم.
با سرعتی خیلی پایین‌تر از همیشه، با هر تپش پا روی زمین و هر انقباض درون زانو.
از اونجا به بعد دیگه مسابقه نبود، یه گفت‌وگو بود بین من و دردم.</p>

<p>شش ساعت طول کشید.
هیچ رکوردی شکسته نشد. هیچ لبخند بزرگ پیروزی نبود.
فقط من بودم، درد، و براندنبورگ.</p>

<p>مدال رو که انداختن دور گردنم، اشک تو چشم‌هام جمع شد — نه از خوشحالی. از دلخوری.
از اینکه گاهی تمام تلاش و انضباط و تمرینت باز هم نمی‌تونه جلوی چیزی رو بگیره که شانس به کسی دیگه می‌ده.
از اینکه زندگی گاهی مثل همین ماراتنه: تو همه‌ی مسیر رو با درد می‌دوی، فقط برای اینکه نشون بدی هنوز وایساده‌ای.</p>

<p>با این حال، وقتی برمی‌گردم به اون شش ساعت، یه حس واضح دارم:
من شکست نخوردم. فقط فهمیدم بعضی پیروزی‌ها در قالب «زمان» و «رتبه» اندازه‌گیری نمی‌شن.
بعضی پیروزی‌ها یعنی رد شدن از خط پایان در حالی که می‌تونستی جا بزنی، ولی نزدی.</p>]]></content><author><name>حامد</name></author><summary type="html"><![CDATA[ماراتن برلین؛ جایی میان درد و اراده]]></summary></entry><entry><title type="html">بعد از دی‌بلاوت، حالا نوبت به دی‌گوگل رسیده.</title><link href="/2025/09/12/2025-09-12-b-d-z-dyblwt-hl-nwbt-bh-dygwgl-rsydh/" rel="alternate" type="text/html" title="بعد از دی‌بلاوت، حالا نوبت به دی‌گوگل رسیده." /><published>2025-09-12T12:25:00+02:00</published><updated>2025-09-12T12:25:00+02:00</updated><id>/2025/09/12/2025-09-12-b-d-z-dyblwt-hl-nwbt-bh-dygwgl-rsydh</id><content type="html" xml:base="/2025/09/12/2025-09-12-b-d-z-dyblwt-hl-nwbt-bh-dygwgl-rsydh/"><![CDATA[<h4 id="اپیزود-دوم-دیگوگل-کردن-poco-f6">اپیزود دوم: دی‌گوگل کردن Poco F6</h4>
<p><img src="/assets/images/poco-f6.jpg" alt="" /></p>

<p>خیلی از ما فکر می‌کنیم اگر بخوایم از گوگل فاصله بگیریم، باید گوشی جدیدی بخریم که «گوگل‌فری» باشه یا حتی یک سیستم‌عامل سفارشی روش نصب کنیم. اما واقعیت اینه که میشه همین گوشی اندرویدی رو تا حد زیادی دی‌گوگل کرد، بدون اینکه کاربردهای ضروری از دست بره. این کار دو فایده داره:<br />
۱. حفظ حریم خصوصی و کاهش ردپای دیجیتال<br />
۲. سبک‌تر و سریع‌تر شدن گوشی</p>
<h4 id="۱-چرا-دیگوگل-کردن">۱. چرا دی‌گوگل کردن؟</h4>
<p>سرویس‌های گوگل (Play Services, Google Maps, Gmail, Google Photos و …) عملاً همه‌جا در اندروید حضور دارن. مشکل اینجاست که بیشترشون <strong>اطلاعات شخصی و رفتاری کاربر رو جمع‌آوری می‌کنن</strong>. برای خیلی‌ها مثل من، این سطح از ردیابی قابل قبول نیست. راهکار؟ استفاده از جایگزین‌های متن‌باز (FOSS) که از طریق F-Droid یا Aurora Store قابل نصب هستن.</p>
<h4 id="۲-فروشگاهها-و-نصب-اپ">۲. فروشگاه‌ها و نصب اپ</h4>
<ul>
  <li><strong>F-Droid</strong> : مخزن اصلی اپ‌های متن‌باز (بدون تبلیغ و ردیابی).</li>
  <li><strong>Aurora Store</strong> : نصب ناشناس اپ‌های Play Store، بدون اکانت گوگل.</li>
</ul>

<p>این دو اپ عملاً جایگزین Google Play میشن.</p>
<h4 id="۳-جایگزین-اپهای-گوگل">۳. جایگزین اپ‌های گوگل</h4>
<ul>
  <li><strong>پیامک و تماس</strong> : Fossify SMS و Koler Dialer</li>
  <li><strong>مخاطبین</strong> : Fossify Contacts</li>
  <li><strong>کیبورد</strong> : FlorisBoard یا AnySoftKeyboard</li>
  <li><strong>گالری و عکس</strong> : Fossify Gallery + پشتیبان‌گیری در Nextcloud یا Proton Drive</li>
  <li><strong>مرورگر</strong> : Brave (از Aurora) یا Mull (از F-Droid)</li>
  <li><strong>نقشه</strong> : Organic Maps یا OsmAnd~ (هر دو روی F-Droid)</li>
  <li><strong>ایمیل</strong> : K-9 Mail (روی F-Droid)</li>
</ul>

<hr />
<h4 id="۴-وضعیت-google-play-services">۴. وضعیت Google Play Services</h4>
<p>Play Services قلب اکوسیستم گوگل در اندرویده. حذف کاملش باعث میشه خیلی اپ‌ها (مثل Google Meet یا اپ‌های بانکی) از کار بیفتن.<br />
راهکار میانه:</p>
<ul>
  <li><strong>نگه داشتن Play Services برای اپ‌های ضروری</strong> (مثل Meet برای تماس با خانواده)</li>
  <li>یا نصب <strong>microG</strong> : نسخه متن‌باز و سبک Play Services با کمترین ردگیری.</li>
</ul>

<hr />
<h4 id="۵-ابزارهای-تکمیلی">۵. ابزارهای تکمیلی</h4>
<ul>
  <li><strong>1.1.1.1 by Cloudflare</strong> → VPN سبک و امن (می‌تونه Always-on باشه).</li>
  <li><strong>لانچر مینیمالیستی</strong> → برای کاهش حواس‌پرتی.</li>
  <li><strong>قطع نوتیفیکیشن‌های غیرضروری</strong> → فقط تماس‌ها و پیام‌های مهم.</li>
</ul>

<hr />
<h4 id="۶-نتیجه">۶. نتیجه</h4>
<p>حالا Poco F6 نه فقط یک «دامب فون هوشمند» بلکه یک <strong>گوشی نیمه‌دی‌گوگل‌شده</strong> است:</p>
<ul>
  <li>دیگه نیازی به اکانت گوگل برای نصب اپ نیست.</li>
  <li>اپ‌های روزمره متن‌باز و بدون ردیاب هستن.</li>
  <li>فقط در صورت اجبار (مثلاً Google Meet) از سرویس‌های گوگل استفاده میشه.</li>
</ul>

<hr />
<h4 id="۷-جمعبندی">۷. جمع‌بندی</h4>
<p>دی‌گوگل کردن به معنای «زندگی بدون گوگل» نیست، بلکه یعنی استفاده‌ی آگاهانه و انتخابی. هرجا جایگزین متن‌باز وجود داشت، از اون استفاده می‌کنیم؛ و هرجا نبود، گوگل فقط به شکل محدود و هدفمند حضور داره.</p>]]></content><author><name>حامد</name></author><summary type="html"><![CDATA[اپیزود دوم: دی‌گوگل کردن Poco F6]]></summary></entry><entry><title type="html">گوشی زبون بسته</title><link href="/2025/09/02/2025-09-02-gwshy-zbwn-bsth/" rel="alternate" type="text/html" title="گوشی زبون بسته" /><published>2025-09-02T21:54:00+02:00</published><updated>2025-09-02T21:54:00+02:00</updated><id>/2025/09/02/2025-09-02-gwshy-zbwn-bsth</id><content type="html" xml:base="/2025/09/02/2025-09-02-gwshy-zbwn-bsth/"><![CDATA[<p><img src="/assets/images/poco-f6.jpg" alt="" /></p>

<p>بیشتر ما گوشی هوشمند رو پر از اپلیکیشن‌هایی نگه می‌داریم که لزوماً بهشون نیاز نداریم. نتیجه؟ نوتیفیکیشن‌های بی‌پایان، وقت‌کشی در شبکه‌های اجتماعی و تمرکز کمتر. اما میشه همون گوشی رو به ابزاری ساده، امن و مینیمالیستی تبدیل کرد، بدون اینکه امکانات حیاتی مثل تماس، پیامک، مسیریابی یا پیام‌رسان‌های ضروری رو از دست بدیم.</p>
<h4 id="۱-چرا-مینیمالیسم-دیجیتال">۱. چرا مینیمالیسم دیجیتال؟</h4>
<p>هدف حذف تکنولوژی نیست، بلکه حذف حواس‌پرتی‌هاست. من هم مثل خیلی‌ها وسوسه خرید گوشی‌های مینیمالیستی مثل Punkt MP02 یا LightPhone 3 رو داشتم، ولی مشکل اینجاست که اولا خیلی گرونن، دوم اینکه امکانات پایه مثل نقشه یا مرورگر رو ندارن. پس راه بهتر اینه که گوشی فعلی رو «دی‌بلاوت» کنیم: یعنی هر اپ اضافه‌ای رو پاک کنیم و فقط ابزارهای ضروری بمونن. پس تصمیم گرفتم Poco F6 رو به یک گوشی مینیمالیستی (Dumb Phone) تبدیل کنم.</p>
<h4 id="۲-پاک-کردن-اپهای-اضافه-با-adb">۲. پاک کردن اپ‌های اضافه با ADB</h4>
<p>در گوشی‌های شیائومی/پوکو، اپ‌های زیادی به‌صورت پیش‌فرض نصب هستن:</p>
<ul>
  <li>GetApps (فروشگاه شیائومی)</li>
  <li>Mi Video، Mi Music، Mi Browser</li>
  <li>Game Center، App Vault</li>
  <li>سرویس‌های تبلیغاتی مثل MSA، Yellow Pages</li>
  <li>حتی بعضی سرویس‌های گوگل مثل Google One، Google TV، YouTube Music</li>
</ul>

<p>با فعال‌کردن USB Debugging و استفاده از ابزار ADB میشه این برنامه‌ها رو برای کاربر حذف کرد. مثلاً:</p>

<div class="language-plaintext highlighter-rouge"><div class="highlight"><pre class="highlight"><code>adb shell pm uninstall -k --user 0 com.xiaomi.mipicks   # حذف GetApps
adb shell pm uninstall -k --user 0 com.miui.videoplayer # حذف Mi Video
</code></pre></div></div>

<p>خوشبختانه اگر چیزی اشتباه حذف بشه، با همین ADB میشه برش گردوند:</p>

<div class="language-plaintext highlighter-rouge"><div class="highlight"><pre class="highlight"><code>adb shell cmd package install-existing com.miui.videoplayer
</code></pre></div></div>

<h4 id="۳-چه-چیزهایی-رو-نگه-داشتم">۳. چه چیزهایی رو نگه داشتم؟</h4>
<ul>
  <li>تماس و پیامک (پایه‌ترین نیازها)</li>
  <li>واتساپ (ارتباط ضروری)</li>
  <li>Google Maps برای مسیریابی</li>
  <li>Brave به‌عنوان مرورگر مینیمالیستی</li>
  <li>Google Photos به جای گالری شیائومی</li>
  <li>اپ Cloudflare 1.1.1.1 برای امنیت (روی حالت Always-on VPN)</li>
  <li>ChatGPT / وب برای استفاده‌ هدفمند</li>
</ul>

<h4 id="۴-تغییرات-تکمیلی">۴. تغییرات تکمیلی</h4>
<ul>
  <li>گوشی روی حالت سیاه‌وسفید (grayscale) تنظیم شد تا دیدن عکس/ویدئو جذابیتش رو از دست بده.</li>
  <li>استفاده از لانچر minimalist phone (قابل دانلود از <a href="https://play.google.com/store/apps/details?id=com.qqlabs.minimalistlauncher">اینجا</a>) که آیکون‌ها رو حذف می‌کنه.</li>
  <li>نوتیفیکیشن‌ها تقریباً همه خاموش شدن، جز تماس‌ها و پیام‌های ضروری.</li>
  <li>اپ‌های حساس مثل 1.1.1.1 توی تنظیمات باتری روی «بدون محدودیت» قرار گرفتن تا همیشه فعال بمونن.</li>
</ul>

<h4 id="۵-نتیجه">۵. نتیجه</h4>
<p>حالا Poco F6 دقیقاً مثل یک «دامب‌فون پیشرفته» عمل می‌کنه:</p>
<ul>
  <li>هیچ سرگرمی و شبکه اجتماعیِ وقت‌گیری نداره.</li>
  <li>فقط ابزارهای ضروری (ارتباط، مسیریابی، جستجو) باقی موندن.</li>
  <li>امنیت اینترنت با VPN سراسری تامین شده.</li>
  <li>ظاهر سیاه‌وسفید گوشی یادآور اینه که دستگاه برای کار هست، نه تفریح.</li>
</ul>

<p>به نظرم لازم نیست برای رهایی از اعتیاد دیجیتال حتماً گوشی خاصی مثل Punkt بخریم. با کمی دستکاری و حذف اپ‌های اضافه، همون گوشی فعلی می‌تونه تبدیل به ابزاری ساده و هدفمند بشه. مهم اینه که مرز بین کاربرد مفید و حواس‌پرتی رو برای خودمون مشخص کنیم.</p>]]></content><author><name>حامد</name></author><summary type="html"><![CDATA[]]></summary></entry><entry><title type="html">سفرنامه بهار ۲۰۲۵</title><link href="/2025/05/19/2025-05-19-sfrnmh-bhr-2025/" rel="alternate" type="text/html" title="سفرنامه بهار ۲۰۲۵" /><published>2025-05-19T05:41:00+02:00</published><updated>2025-05-19T05:41:00+02:00</updated><id>/2025/05/19/2025-05-19-sfrnmh-bhr-2025</id><content type="html" xml:base="/2025/05/19/2025-05-19-sfrnmh-bhr-2025/"><![CDATA[<p><img src="/assets/images/eggdrop.jpg" alt="" /></p>

<p>برنامه ۱۹ روزه مسافرت من از ۱ می آغاز شد و تا ۲۰ می به درازا کشید.</p>
<h2 id="-هنگکنگ">🇭🇰 هنگ‌کنگ</h2>
<h3 id="️-حملونقل-و-کارت-سفر-و-اینترنت">🏙️ حمل‌ونقل و کارت سفر و اینترنت</h3>
<ul>
  <li>حتماً کارت Octopus تهیه کن (کارت الکترونیکی برای مترو، اتوبوس، تِرَم، فروشگاه، و حتی بعضی رستوران‌ها)
    <ul>
      <li>می‌تونی از فرودگاه یا ایستگاه‌های مترو تهیه‌اش کنی.</li>
      <li>بعد از سفر هم می‌تونی برگردونی و پول باقی‌مونده رو پس بگیری که من البته جایی رو پیدا نکردم.</li>
      <li>برای اینترنت در همان فرودگاه با قیمت مناسبی از 7Eleven سیم‌کارت خریدم و فروشنده برام فعال کرد.</li>
    </ul>
  </li>
</ul>

<h3 id="-پرداختها">💳 پرداخت‌ها</h3>
<ul>
  <li>پول نقد کمی داشته باش. بیشتر جاها کارت می‌پذیرن ولی میشه از Octopus هم استفاده کرد.</li>
</ul>

<h3 id="️-غذا">🍽️ غذا</h3>
<ul>
  <li>در رستوران‌های کلاسیک، ممکنه با بقیه سر یه میز بشینی (عادیه اونجا).</li>
  <li>چای اغلب خودشون میارن، ولی برای شستن لیوان یا کاسه با چای داغ رایجه (تو رستوران‌های سنتی).</li>
</ul>

<h3 id="-آب-آشامیدنی">🚰 آب آشامیدنی</h3>
<ul>
  <li>آب لوله‌کشی  <em>از نظر رسمی</em> قابل شربه، ولی توصیه می‌شه آب بطری‌شده مصرف کنی.</li>
  <li>یخ معمولاً بی‌خطره، مخصوصاً در رستوران‌ها و کافی‌شاپ‌ها، ولی اگه شک داشتی بگو بدون یخ بیارن.</li>
</ul>

<h3 id="️-خرید-و-بازار">🛍️ خرید و بازار</h3>
<ul>
  <li>توی بازارها مثل Ladies Market چونه زدن رایجه و لازمه، ولی توی فروشگاه‌های رسمی نه.</li>
  <li>برای خرید برند و آرت،  <em>PMQ</em> و  <em>K11 Musea</em> رو امتحان کن.</li>
</ul>

<h3 id="-مشاهده-منظره">🌇 مشاهده منظره</h3>
<ul>
  <li>ساعت غروب سوار Star Ferry شو، بهترین تایم برای دیدن skyline.</li>
  <li>شب‌ها اگر انرژی داشتی، کروزر شبانه یا روف‌تاپ بارها رو تجربه کن (مثلاً Ozone در Ritz Carlton).</li>
</ul>

<h3 id="-عمومی">💡 عمومی</h3>
<ul>
  <li>خیلی از موزه‌ها و مراکز فرهنگی دوشنبه‌ها تعطیلن.</li>
  <li>بعضی کافه‌ها یا رستوران‌های محبوب، صف دارن – بهتره برنامه‌ریزی زمانی منعطف داشته باشی.</li>
</ul>

<p>روز اول (دوم می) به هنگ‌کنگ رسیدم که با برخورد بد پلیس هنگ‌کنگ مواجه شدم و سه ساعتی رو به توضیح چگونگی سفرم پرداختم. حوالی غروب به هتل کپسولی رسیدم و نتونستم به غیر از شام به گشتن شهر بپردازم. بی‌شک دوباره به این کشور مسافرت نخواهم کرد.
<strong>روز دوم: جزیره‌ی هنگ‌کنگ – شهر، تاریخ، منظره، طبیعت</strong>
<strong>۰۸:۰۰ – صبحانه در Wan Chai</strong></p>
<ul>
  <li><em>Bakehouse Wan Chai</em> : تارت تخم‌مرغ با خمیر ترش (فوق‌العاده خاص)</li>
</ul>

<p><strong>۰۹:۰۰ – تِرَم <em>The Peak</em> و قله‌ی ویکتوریا (Victoria Peak)</strong></p>
<ul>
  <li>سوار تِرَم معروف شدم (از ۸ صبح بازه)</li>
  <li>پیاده‌روی در مسیر <em>Peak Circle Walk</em> (حدود ۱ ساعت، طبیعت و منظره پانورامیک شهر و دریا)</li>
</ul>

<p><strong>۱۱:۰۰ – منطقه‌ی Central: معبد، محله‌ی قدیمی و حال و هوای شهری</strong></p>
<ul>
  <li>بازدید از معبد <em>Man Mo</em> توی خیابون <em>Hollywood Road</em></li>
  <li>پایین رفتن از <em>Mid-Levels Escalator</em> (طولانی‌ترین پله‌برقی روباز دنیا)</li>
  <li>گشتن توی محله‌ی <em>SoHo</em> و <em>PMQ</em> (پادگان قدیمی پلیس که شده فضای طراحی و آرت)</li>
</ul>

<p><strong>۱۳:۰۰ – نهار در Central</strong></p>
<ul>
  <li><em>Mak’s Noodles</em> : سوپ وان‌تون کلاسیک</li>
</ul>

<p><strong>۱۴:۳۰ – سوار ترام‌های قدیمی (Ding Ding Tram)</strong></p>
<ul>
  <li>مسیر Central تا <em>Causeway Bay</em> – هم منظره داره، هم حس نوستالژیک</li>
  <li>بعدش یه دور توی <em>Times Square</em> و منطقه خرید Causeway Bay</li>
</ul>

<p><strong>۱۶:۰۰ – استراحت توی پارک <em>Victoria Park</em> یا یه کافه محلی</strong>
<strong>۱۷:۰۰ – سوار <em>Star Ferry</em> شدم به سمت <em>Tsim Sha Tsui</em> (Kowloon)</strong></p>
<ul>
  <li>منظره زیبای طلوع غروب شهر از رو آب</li>
  <li>مسیر حدود ۷ دقیقه طول می‌کشه</li>
</ul>

<p><strong>۱۷:۳۰ – پیاده‌روی در کنار اسکله <em>Tsim Sha Tsui</em></strong></p>
<ul>
  <li>بازدید از <em>Avenue of Stars</em> و دیدن افق شهر با لایت‌شو شبانه  <em>Symphony of Lights</em></li>
  <li>(اختیاری: رفتن به مرکز خرید <em>K11 Musea</em> برای دیدن منظره هنری از پشت‌بوم)</li>
</ul>

<p><strong>۱۹:۰۰ – شام در <em>Tsim Sha Tsui</em></strong></p>
<ul>
  <li><em>DimDimSum</em> : دیم‌سام با تنوع بالا</li>
</ul>

<p>**<br />
**
<strong>روز سوم: کوولون – فرهنگ محلی، معبد، بازار</strong>
<strong>۰۸:۰۰ – صبحانه در <em>Wan Chai</em></strong></p>
<ul>
  <li><em>Australian Dairy Company</em> : صبحانه کلاسیک هنگ‌کنگی (خیلی معروفه)</li>
</ul>

<p><strong>۰۹:۰۰ – معبد <em>Wong Tai Sin</em></strong></p>
<ul>
  <li>معبد تائوییستی رنگارنگ و بسیار دیدنی</li>
</ul>

<p><strong>۱۰:۳۰ – باغ <em>Nan Lian</em> و صومعه  <em>Chi Lin</em> (محله Diamond Hill)</strong></p>
<ul>
  <li>باغ سنتی و خیلی خوشگل، عالی برای عکاسی و ریلکس کردن</li>
  <li>از آروم‌ترین نقاط شهر</li>
</ul>

<p><strong>۱۲:۰۰ – نهار نزدیک <em>Diamond Hill</em></strong></p>
<ul>
  <li>غذاهای محلی اطراف ایستگاه مترو</li>
</ul>

<p><strong>۱۳:۰۰ – گشتن در محله <em>Sham Shui Po</em></strong></p>
<ul>
  <li>بازارهای خیابانی مثل <em>Apliu Street</em> (گجت و وسایل دیجیتال)، پارچه، لباس</li>
  <li>فضای محلی و واقعی – جایی که توریست کمتر می‌بینی</li>
  <li>امتحان میان‌وعده‌های محلی مثل وافل تخم‌مرغی، چای شیر</li>
</ul>

<p><strong>۱۵:۰۰ – بازارهای <em>Mong Kok</em></strong></p>
<ul>
  <li><em>Ladies Market</em> ، <em>Sneaker Street</em> ، <em>Fa Yuen Street Market</em></li>
  <li>عالی برای عکاسی، خرید سوغاتی، و دیدن مردم</li>
</ul>

<p><strong>۱۷:۰۰ – بازار شبانه <em>Temple Street</em> (منطقه  <em>Yau Ma Tei</em>)</strong></p>
<ul>
  <li>از عصر به بعد باز می‌شه</li>
  <li>غذاهای خیابونی، فال‌گیر، سوغاتی‌های کوچیک</li>
</ul>

<p><strong>۱۹:۰۰ – شام</strong></p>
<ul>
  <li><em>Mido Café</em> : یه کافه‌ی رترو با حال‌و‌هوای هنگ‌کنگ قدیم</li>
</ul>

<p><strong>روز چهارم: آمادگی برای رفتن به ویتنام</strong>
صبح وسایلم رو جمع کردم و به فرودگاه رفتم تا به هانوی بروم.</p>
<h2 id="-ویتنام">🇻🇳 <strong>ویتنام</strong></h2>
<h3 id="️-حملونقل-و-سیمکارت">🏙️ حمل‌ونقل و سیم‌کارت</h3>
<p>###</p>
<ul>
  <li>سیم‌کارت برای اینترنت تهیه کن. از همان فرودگاه هم میشه تهیه کرد.</li>
  <li>متروی خاصی نداره و بیشتر باید پیاده یا با Grab (معادل Uber) جابه‌جا شد.</li>
  <li>همه قصد دارند یه چیزی بهت بفروشن، مراقب باش.</li>
  <li>از هتل به مرکز شهر و بالعکس اتوبوس هست و پولش را باید نقدی پرداخت کرد.</li>
</ul>

<h3 id="-ورود-و-خروج">🛂 ورود و خروج</h3>
<p>###</p>
<ul>
  <li>ویزای ویتنام رو حتماً پرینت کن. حتی اگر نسخه دیجیتال داری، افسر مرزی ممکنه نسخه چاپی بخواد.</li>
</ul>

<h3 id="-سلامت-و-بهداشت">💧 سلامت و بهداشت</h3>
<p>###</p>
<ul>
  <li>هرگز از آب لوله‌کشی ننوش! فقط آب بطری‌شده بخور. حتی برای مسواک هم آب بطری استفاده کن.</li>
  <li>نوشیدنی‌هایی که یخ دارند رو فقط از جاهای مطمئن و توریستی بگیر. یخ‌ها معمولاً از آب شیر درست می‌شن.</li>
</ul>

<h3 id="️-غذا-و-خوراک">🍽️ غذا و خوراک</h3>
<p>###</p>
<ul>
  <li>غذاهای خیابونی خوشمزه‌ان، ولی بهتره از غرفه‌هایی که شلوغ و تمیزن خرید کنی.</li>
  <li>اگه معده حساسی داری،  <em>phở</em> و غذاهای پخته رو انتخاب کن، نه خوراکی‌های خام یا نیم‌پز.</li>
</ul>

<h3 id="️-رفتوآمد-در-هانوی">🏍️ رفت‌وآمد در هانوی</h3>
<p>###</p>
<ul>
  <li>اگر می‌خوای از  <em>Grab</em> استفاده کنی (مثل Uber)، بهتره از نسخه انگلیسی اپش استفاده کنی.</li>
  <li>حواست باشه عابران حق تقدم ندارن. با احتیاط از خیابون رد شو؛ ماشین و موتورها ممکنه توقف نکنن.</li>
</ul>

<h3 id="-عکاسی">📷 عکاسی</h3>
<p>###</p>
<ul>
  <li>مردم محلی نسبتاً دوستانه‌ان، ولی برای عکاسی از افراد (مخصوصاً مسن‌ترها)، اجازه بگیر.</li>
</ul>

<h3 id="-سایر-توصیهها">🧘 سایر توصیه‌ها</h3>
<p>###</p>
<ul>
  <li>لباس سبک و راحت و ضدتعریق بپوش، چون هوا مرطوبه و گرمه.</li>
  <li>ضدآفتاب، اسپری ضدحشره، و چتر یا پانچو برای باران همراهت باشه.</li>
</ul>

<p>روز چهارم (۵ می)، در ادامه برنامه سفرم، به هانوی رسیدم. حوالی غروب بود به خوابگاه رسیدم و به غیر از شام در منطقه old quarter نتونستم کار خاصی بکنم.</p>

<p><strong>روز پنجم – تاریخ و فرهنگ شهر</strong></p>

<p>۰۷:۳۰ – ۰۸:۳۰
صبحونه (پیشنهاد: Phở Gia Truyền Bát Đàn)</p>

<p>۰۸:۳۰ – ۱۰:۰۰
بازدید از Ho Chi Minh Mausoleum (حتماً زود باید رفت که خلوت باشه)</p>

<p>۱۰:۰۰ – ۱۱:۰۰
گشتن در Presidential Palace، خونه چوبی هو شی مین، و One Pillar Pagoda</p>

<p>۱۱:۰۰ – ۱۲:۳۰
رفتن به Temple of Literature و قدم‌زنی بین حیاط‌های آرومش</p>

<p>۱۲:۳۰ – ۱۳:۳۰
نهار توی Chả Cá Thăng Long (ماهی با زردچوبه و شوید – غذای سنتی)</p>

<p>۱۳:۳۰ – ۱۴:۳۰
Vietnam Fine Arts Museum برای هنر ویتنام</p>

<p>۱۴:۳۰ – ۱۵:۳۰
پیاده تا موزه Hoa Lo Prison (ملقب به “Hanoi Hilton”)</p>

<p>۱۶:۳۰ – ۱۷:۳۰
سر زدن به St. Joseph’s Cathedral و ساختمون‌های دوران استعمار اطرافش</p>

<p>۱۷:۳۰ – ۱۹:۰۰
شام در رستوران عالی MẸT Vietnamese restaurant &amp; Vegetarian Food</p>

<p>۲۰:۰۰ – ۲۲:۰۰
پیاده‌روی در Ta Hien Beer Street، یه آبجو محلی یا یه دسری چیزی</p>

<p>۲۲:۰۰
بازگشت به هتل و استراحت</p>

<p><strong>روز ششم – زندگی محلی و گوشه‌های کمتر دیده‌شده هانوی</strong></p>

<p>۰۷:۳۰ – ۰۸:۳۰
صبحونه در Maison de Tet Decor کنار دریاچه‌ی غربی (West Lake)</p>

<p>۰۸:۳۰ – ۱۰:۰۰
Vietnam Museum of Ethnology (با تاکسی حدود ۲۰ دقیقه از مرکز فاصله داره)</p>

<p>۱۰:۰۰ – ۱۱:۳۰
گردش اطراف West Lake و بازدید از Trấn Quốc Pagoda</p>

<p>۱۱:۳۰ – ۱۲:۳۰
نهار توی Sen Tay Ho Buffet (یه بوفه کامل از غذاهای ویتنامی)</p>

<p>۱۲:۳۰ – ۱۳:۳۰
یه استراحت کوتاه توی کافه یا هتل</p>

<p>۱۳:۳۰ – ۱۵:۰۰
مارکت Dong Xuan و بعد پیاده تا پل Long Biên برای عکاسی</p>

<p>۱۵:۰۰ – ۱۶:۰۰
یه قدم‌زنی توی Train Street (از محلی‌ها پرسیدم که کدوم ورودی بازه)</p>

<p>۱۶:۰۰ – ۱۷:۰۰
بازدید از معبد Ngoc Son وسط دریاچه Hoan Kiem</p>

<p>۱۷:۰۰ – ۱۸:۳۰
یه شام سبک در The Hanoi Social Club</p>

<p>۲۲:۰۰
برگشت به هتل و آماده شدن برای سفر به خلیج Ha Long</p>
<h3>**</h3>
<p><strong>روز هفتم –</strong><strong>گشت شهری در هالونگ</strong>
**</p>
<h3 id="روز-هفتم-با-اتوبوس-به-خلیج-ha-long-رفتم">روز هفتم با اتوبوس به خلیج Ha Long رفتم.</h3>
<p><strong>ساحل Bai Chay:</strong> استراحت کنار دریا، شن‌درمانی یا آبتنی ملایم
<strong>Ha Long Park Complex</strong> (مجموعه پارک هالونگ):</p>
<ul>
  <li><strong>چرخ‌فلک خورشید (Sun Wheel) و تله‌کابین Queen:</strong> منظره پانوراما از خلیج</li>
  <li><strong>پارک اژدها (Dragon Park):</strong> اگر اهل هیجان و بازی‌های شهربازی هستی</li>
</ul>

<p><strong>بازار Cai Dam:</strong> بازار محلی برای خرید سوغاتی، تنقلات، و محصولات دریایی
<strong>توصیه‌ها:</strong></p>
<ul>
  <li>برای Sun Wheel بهتره قبل غروب سوار بشید تا هم روز، هم طلوع رو ببینید.</li>
</ul>

<p><strong>شب (۱۸:۰۰ – ۲۱:۰۰): غروب آفتاب و شام</strong>
<strong>غروب در پل Bai Chay:</strong> منظره طلایی و رمانتیک از خلیج و قایق‌ها
<strong>شام دریایی در رستوران محلی</strong> :</p>
<ul>
  <li>پیشنهاد: Linh Dan یا Hồng Hạnh – غذای دریایی تازه و خوشمزه</li>
</ul>

<p><strong>روز هشتم - خلیج هالونگ</strong>
<strong>صبح (۷:۳۰ – ۱۲:۰۰): کروز در خلیج هالونگ</strong>
شرکت در تور نیم‌روزه قایق‌سواری (اکثر تورها بین ۸:۰۰ تا ۹:۰۰ صبح شروع می‌شن)
<strong>نکات برجسته تور:</strong></p>
<ul>
  <li><strong>غار Thien Cung (غار کاخ آسمانی):</strong> پر از استالاگمیت و استالاکتیت‌های زیبا</li>
  <li><strong>غار Dau Go یا Sung Sot (غار شگفتی):</strong> یکی از معروف‌ترین غارهای خلیج</li>
  <li><strong>صخره‌های Fighting Cock (صخره‌های بوسه):</strong> دو صخره‌ی نمادین که مثل دو مرغ در حال مبارزه/بوسه به‌نظر می‌رسن</li>
  <li><strong>روستای ماهیگیری Ba Hang یا غار Luon:</strong> با قایق بامبو یا کایاک بازدید می‌کنی</li>
</ul>

<p><strong>اکثر تورها:</strong></p>
<ul>
  <li>حدود <strong>۴–۵ ساعت طول می‌کشن</strong></li>
  <li>شامل <strong>ترنسفر از هتل</strong> ، <strong>ناهار دریایی روی قایق</strong> ، و چشم‌اندازهای بی‌نظیر خلیج هستن</li>
</ul>

<hr />
<p><strong>روز هشتم - خلیج هالونگ</strong>
**<br />
**
<strong>توصیه‌ها:</strong></p>
<ul>
  <li>حتماً ضدآفتاب، عینک آفتابی و آب همراه داشته باشید</li>
  <li>اگه دریازدگی داری، بهتره قرصش رو همراهت داشته باشید</li>
  <li>کفش راحت برای پیاده‌روی در غارها بپوشید</li>
</ul>

<p>بعدازظهر با اتوبوس به هانوی برگشتم و عصر به هتل رسیدم. خیلی خسته بودم ولی برای عکاسی از موتورسواری‌های در خیابان‌های شهر قدم زدم. شب هم آماده شدم تا روز بعد به کره سفر کنم.</p>
<h2 id="-کره-جنوبی">🇰🇷 <strong>کره جنوبی</strong></h2>
<h3 id="️-حملونقل-و-سیمکارت-1">🏙️ حمل‌ونقل و سیم‌کارت</h3>
<ul>
  <li>سیم‌کارت یا eSIM نامحدود با اینترنت تهیه کن. شبکه‌شون بسیار خوبه و دسترسی به نقشه و ترجمه لازمه. از همان فرودگاه هم میشه تهیه کرد.</li>
  <li>کارت T-money بخر (برای مترو، اتوبوس، تاکسی، فروشگاه‌ها). در ایستگاه مترو یا فروشگاه‌های CU/GS25 در دسترسه. اگر سیم‌کارت بخری، این کارت رو هم رایگان میدن، که فقط باید شارژش کرد. نکته مهم اینه که شارژ این کارت فقط با پول نقده. و از دستگاه‌ها و فروشگاه‌های 7Eleven میشه شارژش کرد.</li>
  <li>متروی سئول و بوسان بسیار دقیق، تمیز و امنه – بهترین وسیله‌ی جابجاییه.</li>
</ul>

<h3 id="-پرداختها-1">💳 پرداخت‌ها</h3>
<ul>
  <li>بیشتر جاها کارت می‌پذیرن ولی بعضی غرفه‌های محلی فقط نقدی هستن. مقدار کمی وون همراهت داشته باش، بیشتر برای T-money.</li>
</ul>

<h3 id="-آب-آشامیدنی-1">🚰 آب آشامیدنی</h3>
<ul>
  <li>آب لوله‌کشی قابل شربه، ولی برای احتیاط می‌تونی از آب بطری‌شده استفاده کنی (مخصوصاً اگه معده حساسی داری).</li>
  <li>یخ در نوشیدنی‌ها امنه، توی کره استاندارد بالاست.</li>
</ul>

<h3 id="-غذا">🍱 غذا</h3>
<ul>
  <li>غذای تند زیاده! اگه با فلفل مشکل داری، موقع سفارش بگو “an-maep-ge hae juseyo” یعنی “تند نباشه لطفاً”.</li>
  <li>رستوران‌های کره‌ای معمولاً  <em>side dish (banchan)</em> رایگان دارن – می‌تونی درخواست پرکردن رایگان هم بدی.</li>
</ul>

<h3 id="️-خرید-و-مالیات">🛍️ خرید و مالیات</h3>
<ul>
  <li>اگه بیش از ۳۰٬۰۰۰ وون خرید کنی از یه فروشگاه، برگه‌ی Tax Refund بگیر و در فرودگاه مالیات رو پس بگیر.</li>
</ul>

<h3 id="-اپلیکیشنهای-مفید">📶 اپلیکیشن‌های مفید</h3>
<ul>
  <li><strong>Naver Maps</strong> به‌جای Google Maps استفاده کن (گوگل محدودیت‌هایی در کره داره)</li>
  <li><strong>Papago</strong> برای ترجمه – خیلی دقیق‌تر از Google Translate در ترجمه‌ی کره‌ای</li>
</ul>

<h3 id="-رفتار-و-فرهنگ">🧘 رفتار و فرهنگ</h3>
<ul>
  <li>صدا زدن با انگشت یا اشاره مستقیم با انگشت بی‌ادبانه‌ست – با دست باز اشاره کن.</li>
  <li>کفش رو توی خونه‌ها یا حتی بعضی اقامتگاه‌ها باید دربیاری.</li>
  <li>در متروها سکوت رعایت می‌شه – مکالمه با صدای بلند یا تماس تلفنی خوشایند نیست.</li>
</ul>

<p><strong>روز نهم: آمادگی برای رفتن به کره</strong>
در ادامه برنامه سفرم، صبح به فرودگاه رفتم تا به سئول بروم. عصر به هتل رسیدم. برای شام به میونگ‌دونگ بیرون رفتم و بعد از کمی گشتن به هتل بازگشتم.</p>

<p>نکات کاربردی:</p>

<p>یه کارت T-money بخرید برای حمل‌ونقل راحت تو مترو و اتوبوس.</p>

<p>یاد گرفتن چند جمله‌ی ساده کره‌ای می‌تونه کمکتون کنه با مردم راحت‌تر ارتباط بگیرید.</p>

<p>قبل از بیرون رفتن، هوا رو چک کنید و لباس مناسب بپوشید؛ مخصوصاً اگه برنامه‌ی پیاده‌روی یا کوه‌نوردی دارید.</p>
<h4 id="روز-دهم-میراث-سلطنتی-و-منظرههای-شهری">روز دهم: میراث سلطنتی و منظره‌های شهری</h4>
<p>۸:۰۰ تا ۹:۰۰ صبح
صبحونه در Eggdrop (شعبه هونگده یا میونگ‌دونگ)
یه ساندویچ خوشمزه به سبک کره‌ای همراه با قهوه برای شروع روز عالیه.</p>

<p>۹:۳۰ تا ۱۱:۰۰
بازدید از کاخ گیونگ‌بوک‌گونگ
مهم‌ترین کاخ سلطنتی دوران چوسان. حتماً تا ساعت ۱۰ اونجا باشید که مراسم تعویض نگهبان‌ها رو ببینید.</p>

<p>۱۱:۰۰ تا ۱۲:۰۰
موزه ملی فرهنگ عامه کره
توی محوطه کاخ قرار داره و کلی اطلاعات جالب درباره تاریخ و زندگی سنتی مردم کره میده.</p>

<p>۱۲:۱۵ تا ۱۳:۳۰
ناهار در Tosokchon Samgyetang
سوپ مرغ با جینسینگ؛ هم خوشمزه‌ست، هم از غذاهای سنتی محبوبه.</p>

<p>۱۴:۰۰ تا ۱۵:۳۰
دهکده سنتی بوکچون (Bukchon Hanok Village)
قدم زدن تو کوچه‌های این محله سنتی با خونه‌های هانُک خیلی حس‌وحال خاصی داره.</p>

<p>۱۵:۴۵ تا ۱۷:۰۰
خیابون اینسادونگ (Insadong)
پر از مغازه‌های صنایع دستی، گالری هنری و چای‌خانه‌های سنتی. برای سوغاتی جای خوبیه.</p>

<p>۱۷:۱۵ تا ۱۸:۰۰
معبد جوگیسا (Jogyesa)
یه معبد بودایی آروم و قشنگ که تو فصل جشن‌ها هم خیلی دیدنی میشه.</p>

<p>۱۸:۳۰ تا ۲۰:۰۰
شام در رستوران Gogung (شعبه میونگ‌دونگ)
بی‌بیم‌باپ به سبک جئونجو، یه غذای سنتی که نباید از دست داد.</p>

<p>۲۰:۳۰ تا ۲۲:۰۰
برج سئول (N Seoul Tower)
با اتوبوس و کمی پیاده‌روی به برج رسیدم. منظره شب سئول از بالا واقعاً خیره‌کننده‌ست.</p>
<h4 id="روز-یازدهم-سئول-مدرن-و-خرید">روز یازدهم: سئول مدرن و خرید</h4>
<p>۸:۰۰ تا ۹:۰۰ صبح
صبحونه در The Original Pancake House (ایتاوون)
یه صبحونه سبک غربی، برای تغییر ذائقه خوبه.</p>

<p>۹:۳۰ تا ۱۱:۰۰
بازدید از Dongdaemun Design Plaza (DDP)
معماری مدرن و نمایشگاه‌های طراحی. خیلی اینجا خاص و آینده‌نگرانه‌ست.</p>

<p>۱۱:۱۵ تا ۱۲:۳۰
بازار گوانگ‌جانگ (Gwangjang)
غذاهای خیابونی معروف مثل پنکیک لوبیای سبز (bindaetteok) و گی‌مبابِ اعتیادآور (mayak gimbap).</p>

<p>۱۳:۰۰ تا ۱۵:۰۰
خیابون خرید میونگ‌دونگ
بهشت K-beauty و مد کره‌ای. البته غذاهای خیابونی مثل توک‌بوکی و هوتوک هم فراموش نشه.</p>

<p>۱۵:۳۰ تا ۱۷:۰۰
ایتاوون (Itaewon)
محله‌ای با حال‌وهوای بین‌المللی و رستوران‌های متنوع از کشورهای مختلف.</p>

<p>۱۷:۳۰ تا ۱۹:۰۰
شام در Vatos Urban Tacos
غذای ترکیبی کره‌ای-مکزیکی با فضای پرانرژی.</p>

<p>۱۹:۳۰ تا ۲۱:۰۰
کروز شبانه روی رودخانه هان
یه تجربه‌ی آروم و رومانتیک برای پایان روز، با منظره‌های زیبای سئول در شب.</p>

<p>به هتل برگشتم و برای سفر روز به بعد به بوسان آماده شدم.</p>
<h4 id="روز-دوازدهم-بوسان">روز دوازدهم: بوسان</h4>
<p>حوالی بعد از ظهر با قطار KTX به بوسان رفتم. عصر بعد از شام در هتل استراحت کردم.</p>

<h4 id="روز-سیزدهم-خط-ساحلی-و-حالوهوای-سنتی">روز سیزدهم: خط ساحلی و حال‌وهوای سنتی</h4>
<p>#### 
۰۸:۰۰ – ۰۹:۰۰ – صبحانه زودهنگام
#### 
۰۹:۳۰ – ۱۱:۰۰ – معبد هدونگ یونگ‌گونگ‌سا (Haedong Yonggungsa)<br />
معبد زیبا کنار دریا
۱۱:۳۰ – ۱۳:۰۰ – ساحل هائونده (Haeundae Beach)<br />
قدم‌زدن کنار ساحل، پارک خط آبی هائونده
۱۳:۰۰ – ۱۴:۰۰ – ناهار در بازار هائونده
#### 
۱۴:۳۰ – ۱۵:۳۰ – بوسان اکس دِ اسکای (Busan X the Sky) در برج LCT<br />
سکوی دید با منظرهٔ شهر و اقیانوس
#### 
۱۵:۳۰ – ۱۶:۳۰ – پارک یونگدوسان و برج بوسان (Busan Tower)<br />
دید پانوراما، بناهای فرهنگی
۱۷:۰۰ – ۱۸:۰۰ – پارک توریستی تجونگده (Taejongdae Resort Park)<br />
با قطار دانوبی از صخره‌ها و منظره‌های فانوس دریایی دیدن کنید
#### 
۱۸:۰۰ – ۱۹:۳۰ – شام در سیومیون یا سنتوم‌سیتی<br />
غذای مدرن کره‌ای یا ترکیبی
سپس به هتل برگشتم و برای رفتن به گیونگجو آماده شدم.</p>

<h4 id="روز-چهاردهم-برنامهٔ-یکروزهٔ-گیونگجو-مناسب-برای-سفر-از-بوسان">روز چهاردهم: <strong>برنامهٔ یک‌روزهٔ گیونگجو (مناسب برای سفر از بوسان)</strong></h4>
<p>#### 
۰۸:۰۰ – ۰۹:۳۰ – سفر به گیونگجو</p>
<ul>
  <li>از بوسان: با قطار KTX یا اتوبوس سریع (حدود ۱ ساعت)</li>
</ul>

<p>۰۹:۳۰ – ۱۰:۳۰ – رصدخانه چئومسونگده (Cheomseongdae) و پل وول‌جونگ‌گیو</p>
<ul>
  <li>قدیمی‌ترین رصدخانه نجومی باقی‌مانده در آسیا</li>
  <li>در تابستان میدان نیلوفر آبی در نزدیکی آن؛ موقعیت عالی برای عکاسی</li>
</ul>

<p>۱۰:۳۰ – ۱۲:۰۰ – مجموعهٔ آرامگاه‌های دائرئونگ‌وون (Daereungwon)</p>
<ul>
  <li>آرامگاه‌های سلطنتی دورهٔ سیلا، از جمله چئون‌ما‌چونگ</li>
  <li>فضایی آرام و پارک‌مانند، مناسب پیاده‌روی و عکس‌برداری</li>
</ul>

<p>۱۲:۰۰ – ۱۳:۰۰ – ناهار در خیابان هوانگ‌نیدان‌گیل (Hwangnidan-gil)</p>
<ul>
  <li>خیابانی مدرن با کافه‌ها و غذاهای محلی (پیشنهاد: غذای برگ‌پیچ گیونگجو یا نان هوانگ‌نام)</li>
</ul>

<p>۱۳:۰۰ – ۱۴:۳۰ – موزه ملی گیونگجو</p>
<ul>
  <li>ضروری برای دوستداران تاریخ؛ آثار طلا و جواهرات سلطنتی دورهٔ سیلا</li>
  <li>محیط تمیز، مدرن و ورود رایگان</li>
</ul>

<p>۱۴:۳۰ – ۱۶:۰۰ – معبد بولگوک‌سا (Bulguksa) – ثبت جهانی یونسکو</p>
<ul>
  <li>با تاکسی یا اتوبوس (حدود ۳۰ دقیقه)</li>
  <li>معبدی زیبا در دل تپه‌های جنگلی</li>
</ul>

<p>۱۶:۰۰ – ۱۷:۳۰ – برکه آناپ‌جی (Anapji) یا کاخ دونگ‌گونگ و برکه وول‌جی</p>
<ul>
  <li>قبل از غروب بروید تا بازتاب‌های زیبای ساختمان‌های کاخ روی آب را ثبت کنید</li>
  <li>بسیار مناسب عکاسی در عصر</li>
</ul>

<p>۱۷:۳۰ – ۱۸:۳۰ – شام در نزدیکی آناپ‌جی یا بازگشت به هوانگ‌نیدان‌گیل
۱۸:۳۰ – ۱۹:۳۰ – بازگشت به ایستگاه یا ترمینال برای بازگشت به بوسان
به هتل بازگشتم و برای رفتن جیونگجو آماده شدم.</p>

<h4 id="روز-پانزدهم-برنامهٔ-یکروزهٔ-جیونجو">روز پانزدهم: <strong>برنامهٔ یک‌روزهٔ جیونجو</strong></h4>
<p>#### 
با اتوبوس به جیونجو رفتم.
صبح (۹:۰۰ – ۱۲:۳۰)</p>
<h3 id="۱-روستای-هانوک-جیونجو-jeonju-hanok">۱. روستای هانوک جیونجو (Jeonju Hanok)</h3>
<ul>
  <li>بیش از ۸۰۰ خانهٔ سنتی کره‌ای (هانوک) برای بازدید</li>
  <li>قدم‌زدن در کوچه‌های سنگفرش با فروشگاه‌های صنایع‌دستی، چای‌خانه‌ها و مراکز فرهنگی</li>
  <li>می‌توانید یک هانبوک (لباس سنتی کره‌ای) اجاره کنید و عکس‌های خاطره‌انگیز بگیرید</li>
</ul>

<h3 id="۲-زیارتگاه-گیونگگیجون-gyeonggijeon-shrine">۲. زیارتگاه گیونگ‌گی‌جون (Gyeonggijeon Shrine)</h3>
<ul>
  <li>محل نگهداری پرتره پادشاه ته‌جو (مؤسس سلسله چوسون)</li>
  <li>فضایی آرام با معماری سنتی و محوطه‌ای تاریخی</li>
</ul>

<h3 id="۳-کلیسای-جامع-جئوندونگ-jeondong-catholic-cathedral">۳. کلیسای جامع جئون‌دونگ (Jeondong Catholic Cathedral)</h3>
<ul>
  <li>کلیسایی با معماری رومی-بیزانسی، ساخته‌شده در سال ۱۹۱۴</li>
  <li>دارای ارزش تاریخی و معماری منحصربه‌فرد</li>
</ul>

<h2 id="ناهار-۱۲۳۰--۱۳۳۰">ناهار (۱۲:۳۰ – ۱۳:۳۰)</h2>
<h3 id="بازار-نامبو-nambu-market">بازار نامبو (Nambu Market)</h3>
<ul>
  <li>امتحان کردن بی‌بیم‌باپ جونجو (غذای معروف برنج با سبزیجات و گوشت)</li>
  <li>تنوع زیاد غذاهای خیابانی مثل مرغ سرخ‌شده کره‌ای، دامپلینگ و اسنک‌های محلی</li>
</ul>

<h2 id="بعدازظهر-۱۳۳۰--۱۷۳۰">بعدازظهر (۱۳:۳۰ – ۱۷:۳۰)</h2>
<h3 id="۱-روستای-نقاشی-دیواری-جامان-jaman-mural-village">۱. روستای نقاشی دیواری جامان (Jaman Mural Village)</h3>
<ul>
  <li>محله‌ای تپه‌ای با نقاشی‌های رنگارنگ و هنر خیابانی</li>
  <li>مناسب برای پیاده‌روی آرام و عکاسی</li>
</ul>

<h3 id="۲-روستای-هنری-سئوهکدونگ-seohakdong-art-village">۲. روستای هنری سئوهک‌دونگ (Seohakdong Art Village)</h3>
<ul>
  <li>مجموعه‌ای از گالری‌ها، کارگاه‌های هنری و کافه‌های خاص</li>
  <li>معرفی هنر معاصر و فضای خلاق شهر جونجو</li>
</ul>

<h3 id="۳-اوموکده-و-ایموکده-omokdae--imokdae">۳. اوموک‌ده و ایموک‌ده (Omokdae &amp; Imokdae)</h3>
<ul>
  <li>سکوه‌های تاریخی با دید وسیع به روستای هانوک</li>
  <li>مکان‌هایی که پادشاه ته‌جو پیروزی‌هایش را جشن می‌گرفت</li>
</ul>

<h2 id="شام-۱۷۳۰--۱۹۰۰">شام (۱۷:۳۰ – ۱۹:۰۰)</h2>
<h3 id="رستوران-هانگوکجیب-hanguk-jip">رستوران هانگوک‌جیب (Hanguk Jip)</h3>
<ul>
  <li>رستورانی معروف با بی‌بیم‌باپ سنتی و طعمی اصیل</li>
  <li>تجربه‌ای کامل از غذای بومی جونجو با سرو به سبک سنتی</li>
</ul>

<p>سپس به خوابگاه رفتم و برای سفر به سئول آماده شدم.</p>
<h4 id="روز-شانزدهم-برنامهٔ-یکروزهٔ-جیونجو">روز شانزدهم: برنامهٔ یک‌روزهٔ جیونجو</h4>
<p>با قطار به سئول رفتم و عصر به هتل رسیدم. برای شام و عکاسی به میونگ دونگ رفتم.</p>
<h4 id="روز-هفدهم-برنامهٔ-یکروزهٔ-جیونجو">روز هفدهم: <strong>برنامهٔ یک‌روزهٔ جیونجو</strong></h4>
<p>####
#### 
۸:۰۰ تا ۹:۰۰ صبح
صبحونه در Cafe Onion (شعبه آنگوک)
قهوه و شیرینی تو یه فضای صنعتی شیک. خیلی ازش تعریف شنیده بودم.</p>

<p>۹:۳۰ تا ۱۱:۰۰
کاخ چانگ‌دوک‌گونگ و باغ مخفی (Huwon)
میراث جهانی یونسکو. محوطه باغش خیلی قشنگ و آرومه.</p>

<p>۱۱:۳۰ تا ۱۳:۰۰
پارک جنگلی سئول (Seoul Forest)
یه جای دنج برای قدم‌زدن، دیدن گوزن‌ها و نصب‌های هنری.</p>

<p>۱۳:۳۰ تا ۱۵:۰۰
ناهار در Cafe Mamas (شعبه Seoul Forest)
سالاد و ساندویچ‌های خوشمزه با نوشیدنی‌های طبیعی.</p>

<p>۱۵:۳۰ تا ۱۷:۰۰
محله گانگ‌نام
یکی از محله‌های لوکس سئول. مرکز خرید COEX و کتابخونه استارفیلد واقعاً چشم‌نوازن.</p>

<p>۱۷:۳۰ تا ۱۹:۰۰
شام در Samwon Garden (گانگ‌نام)
باربیکیو کره‌ای در فضایی شیک و سنتی.</p>

<p>۱۹:۳۰ تا ۲۱:۰۰
حموم سنتی کره‌ای (Siloam Sauna)</p>

<p>به هتل رفتم و برای برگشت به خانه آماده شدم.</p>
<h4 id="روز-هجدهم-بازگشت">روز هجدهم: بازگشت</h4>
<p>به فرودگاه رفتم و به هنگ‌کنگ رفتم. بعد از چند ساعت از آنجا به خانه برگشتم.</p>]]></content><author><name>حامد</name></author><summary type="html"><![CDATA[]]></summary></entry><entry><title type="html">من و اپیفون</title><link href="/2024/09/02/2024-09-02-mn-w-pyfwn/" rel="alternate" type="text/html" title="من و اپیفون" /><published>2024-09-02T10:25:00+02:00</published><updated>2024-09-02T10:25:00+02:00</updated><id>/2024/09/02/2024-09-02-mn-w-pyfwn</id><content type="html" xml:base="/2024/09/02/2024-09-02-mn-w-pyfwn/"><![CDATA[<p><img src="/assets/images/epiphone.jpg" alt="" /></p>

<p>گفتم برای تولدم به خودم کادو بدم. بعد از بالا و پایین کردن گیتارهای گیبسون، تصمیم گرفتم فعلا گیبسون نخرم چون واقعاً گرون بود و در حد نیاز من نبود، پس تصمیم گرفتم برم سراغ برند اپیفون. اپیفون رده اقتصادی گیتارهای گیبسونه، متعلق به گیبسونه، و در چین تولید میشه. خلاصه گیتار اول رو از یه فروشگاه آنلاینی خریدم، مدل Les Paul Studio به رنگ سفید آلپاینی. تخفیف خوبی خورده بود و خیلی خر کیف که عجب لعبتی نصیبم شده. وقتی رسید و باز کردم دیدم چوب گردن گیتار کاملاً مستهلکه. در نهایت با کلی زنگ و فلان پس دادم. از معروف‌ترین فروشگاه لوازم موسیقی ازوپا، یه مدل گرون اپیفون رو سفارش دادم، یه Les Paul Custom مشکی. دو هفته بعد رسیدم دستمو خیلی خوشگل بود. چند تا مشکل ظاهری داشت ولی گویا طبیعیه تو گیتارهای اپیفون. بعد چند روز دیدم پیک‌گارد لق می‌زنه. لق زدنش تو مخ بود، گفتم در بیارم اصلا بدون پیک‌گارد استفاده کنم. درش که آوردم دیدم به به زیرش چوب به فنا رفته. خلاصه این رو هم پس دادم (پروسه راحت بود، ولی واقعاً پیدا کردن یه دفتر پستی باز تو اوت کار خیلی سختی بود). در نهایت دیگه عهد کردم با خودم که دیگه اپیفون نخرم، و اگه Les Paul می‌خوام پول گیبسون رو بدم. خلاصه پروسه رو رها کردم، و بعد چند روز یه Fender Player II دیدم که به دلم نشست، گیبسون نمیشه ولی خب. خلاصه الان که اینو می‌نویسم چند وقتی هست با فندر میزنم. دلم اون گرمای Gibson Les Paul رو می‌خواد، اون حرارتی که دلم رو آتیش میزنم وقتی لانتیمِر میزنه. ولی فعلا با همین فندر ادامه میدم تا ببینم چی میشه.</p>]]></content><author><name>حامد</name></author><summary type="html"><![CDATA[]]></summary></entry><entry><title type="html">چند سوال شناسنامه‌ای</title><link href="/2024/07/17/2024-07-17-chnd-swl-shnsnmhy/" rel="alternate" type="text/html" title="چند سوال شناسنامه‌ای" /><published>2024-07-17T09:47:00+02:00</published><updated>2024-07-17T09:47:00+02:00</updated><id>/2024/07/17/2024-07-17-chnd-swl-shnsnmhy</id><content type="html" xml:base="/2024/07/17/2024-07-17-chnd-swl-shnsnmhy/"><![CDATA[<p>این داستان رو چند سال پیش نوشتم که امروز پیداش کردم:</p>

<p>بعد از چند سوال شناسنامه‌ای، پرسید سیگار كه می‌كشی. نمی‌كشی؟ بهش كه نگاه كردم یاد حاج آقای دانشگاه قم افتادم. گفتم بله، روزی ٥ یا ٦ نخ. البته صادقانش اینه كه به ١٠ نخ هم می‌رسه، ولی متوسطش همون حدوداست. احساس كرده بودم كه باید اعتماد سازی كنم، پس اندكی و فقط اندكی صداقت به خرج داده بودم. ازم پرسید نظرت راجع به ماهواره چیه، من تلاش كردم این سوال رو اینجوری بشنوم “نظرت راجع به سلطه مدیا و ژورنالیسم چیه؟” آنچنان جزوه و كتاب های ناصر فكوهی رو خوب بلغور كردم كه احساس كردم اشتباهیم و میتونستم شاگرد خوبی براش باشم. ازم از حجاب پرسید. اینجا هم هنوز خودم بودم و نظری دادم كه حداقل منطقی به نظر می‌رسید. دیگه كاملا صحنه قم برام تداعی شده بود: یه مبحث ریاضی رو طوری توضیح بده كه حاج آقا هم متوجه بشه؟ سوال بعدیش از نمازهای جمعه بود. این دیگه خوراك خودم بود، از بس كه سالیان سال از روی توفیق اجباری شبكه ١ پنج‌شنبه‌ها طرف‌های ظهر شهاب‌الدین رو گوش میدادم. نماز میت و آیات، اركان نماز و فرق اصول دین با فروعش رو تك ماده كردم. سوال آخرش این بود: از خودت توی نماز و روزه، حرام و حلال و غیره چند میدی؟ منم گفتم اگه ریا نباشه ٢٠. بوی تعففن تستسترون ذهنم در سرسرا پیچیده بود. ولی حداقل ناراحت نبودم، چون وقتی توی قم به مصاحبه كننده گفتم آخه من چی بگم حاج آقا هم بفهمه، انداختنم بیرون؛ ولی حالا مصاحبه كننده پا شد و باهام دست داد. از پله های جلوی برج كه پایین می اومدم ٩:٣٠ صبح بود و من ٥ یا ٦ امین سیگارمو روشن می كردم…</p>]]></content><author><name>حامد</name></author><category term="داستان کوتاه" /><category term="دلنوشته" /><summary type="html"><![CDATA[این داستان رو چند سال پیش نوشتم که امروز پیداش کردم:]]></summary></entry><entry><title type="html">پروژه‌ها</title><link href="/2024/07/16/2024-07-16-prwjhh/" rel="alternate" type="text/html" title="پروژه‌ها" /><published>2024-07-16T14:08:00+02:00</published><updated>2024-07-16T14:08:00+02:00</updated><id>/2024/07/16/2024-07-16-prwjhh</id><content type="html" xml:base="/2024/07/16/2024-07-16-prwjhh/"><![CDATA[<p><img src="https://blogger.googleusercontent.com/img/a/AVvXsEgGwHrtmjiHf9O7xGFIY2XI-ssgf4AbVHUfJwJFNFHMAW3uPyYj5NxOS6T483Z8NkuOv678fECN4rd6SSjqmZTCse6lsSlJUl9vFIw3o7O5VDYeF348d7TKwhEP3yu1OjcTGawjxuN2bKqYsc1y8MZH-GF6o5RHnhS4t50KETCpvq24OXPB15BgsnprtE4" alt="" /></p>

<p>خب از پروژه‌های جاری اینکه دارم «بیگانه» رو ترجمه می‌کنم. هنوز با ناشر تماس نگرفتم برای حق نشر، ولی دوست دارم بعد از پرداخت حق ناشر، ترجمه فارسی کتاب رو رایگان روی یه دامنه بذارم که این کتاب باید توسط همه اگزیستانسیالیست‌های دنیا خونده بشه. حتی دامنه رو هم خریدم (letranger.ir).
پروژه بعدی اینکه دارم تلاش می‌کنم یه سولوی چند دقیقه‌ای با یه بک‌ترک آماده بسازم، به سبک Buckethead. یه ساز جدید خریدم که دو هفته دیگه می‌رسه (Les Paul Custom) که امیدوارم بتونه کمک کنه چون ساز کنونی واقعا یاری نمیکنه.
در نهایت یه ایده اپلیکیشن موبایل دارم که دارم شب‌ها می‌نویسم. خیلی برای این نمی‌تونم وقت نمی‌ذارم برای همین کند پیش می‌ره.
هفته پیش آیلتس دادم بدون هیچ آمادگی برای مهاجرت دوم. عالی نشد ولی برای پرونده مهاجرت من همونی که گرفتم هم کافی بود. حالا می‌خوام شروع کنم به ژاپنی خواندن. ببینیم چی میشه.</p>]]></content><author><name>حامد</name></author><category term="دلنوشته" /><summary type="html"><![CDATA[]]></summary></entry><entry><title type="html">همینگوی، خودکشی قرن</title><link href="/2024/07/02/2024-07-02-hmyngwy-khwdkhshy-qrn/" rel="alternate" type="text/html" title="همینگوی، خودکشی قرن" /><published>2024-07-02T08:35:00+02:00</published><updated>2024-07-02T08:35:00+02:00</updated><id>/2024/07/02/2024-07-02-hmyngwy-khwdkhshy-qrn</id><content type="html" xml:base="/2024/07/02/2024-07-02-hmyngwy-khwdkhshy-qrn/"><![CDATA[<p><img src="https://blogger.googleusercontent.com/img/a/AVvXsEj9HkE6yVGRjkuw967ZrJbi6Gg8h8HDaY5GMXfrhB3GdF9eJ62xcGvv8Ve5tkw8cZI8f4CYBBGDBXpSN6vpjLyqeLIEQjoWVj9rNh6nQN5PgrDK7iJL2USNf0SW6513fQgAYMNMYs1yAnXx6pNVBIH-5JPzM3FsX-AxtFnK6HM7994rPrSSwzEOw0Bm9rg" alt="" /></p>

<p>امروز، سالروز خودکشی یکی از نویسنده‌های محبوبم بود: همینگوی. قسمتی از یه مجله فرانسوی رو می‌خوندم راجع به رابطه همینگوی و فیتزجرالد. اینجا ترجمه کردمش، البته با دخل و تصرف.
‏در راه همینگوی شدن، باید به نقش فیتزجرالد هم اشاره کرد:
فیتزجرالد در سال ۱۹۲۴ (تو سن ۲۸ سالگی که یه نویسنده مشهور و یک سلبریتی شده) به همراه همسرش زلدا به جنوب فرانسه میره.
در همین حال، از سال ۱۹۲۱، ارنست همینگوی ۲۵ ساله، به همراه همسر اولش، هدلی، تو یه آپارتمان کوچیک تو پاریس مشغول یادگیری نوشتنه. خبرنگار چند تا روزنامه مثل تورنتو استار هم هست. خلاصه همینگوی جوان که رویای نویسندگی رو تو سر داره، شروع به نوشتن داستان‌های کوتاه می‌کنه.
‏تو سال ۱۹۲۵، همونطوری که بعدها خودش تو «ضیافت متحرک» میگه، این دو تا تو باری تو پاریس (Montparnasse)، با هم آشنا می‌شن. و به مدت پانزده سال، تا زمان مرگ فیتزجرالد در سال ۱۹۴۰، این دو تا کلی مکاتبات گسترده داشتند؛ یه چیزی حدود پنجاه تا نامه.
همینگوی مشتاق از فیتزجرالد راهنمایی می‌خواد. فیتزجرالد هم تشویقش می‌کنه و حتی ناشر خودش رو متقاعد می‌کنه که با همینگوی کار کنه. اما در زمان بین دو تا جنگ جهانی، رابطه این دو تا سرد میشه. همینگوی میگه زلدا دیوونه و روانیه.
در این حین و تو سال ۱۹۵۴، همینگوی نوبل ادبیات رو می‌بره. از اون طرف، وضعیت روانی زلدا بدتر شده، فیتزجرالد افسرده، دائم الخمر، داره تلاش می‌کنه «لطیف است شب» رو کامل کنه. ولی همچنان میخواد توصیه‌هایی به همینگوی به عنوان برادر کوچکش در خصوص کتاب آخرش بکنه.
پس توی یه نامه، یه نقدی بر نسخه چاپ نشده «وداع با اسلحه» می‌نویسه و با قید «بهترین دوست» برای همینگوی می‌فرسته. همینگوی هم یه پاراف کوتاه روی نامه می‌کنه:
Kiss my ass</p>]]></content><author><name>حامد</name></author><category term="ترجمه" /><summary type="html"><![CDATA[]]></summary></entry><entry><title type="html">ساز دلخواه من</title><link href="/2024/06/17/2024-06-17-sz-dlkhwh-mn/" rel="alternate" type="text/html" title="ساز دلخواه من" /><published>2024-06-17T13:31:00+02:00</published><updated>2024-06-17T13:31:00+02:00</updated><id>/2024/06/17/2024-06-17-sz-dlkhwh-mn</id><content type="html" xml:base="/2024/06/17/2024-06-17-sz-dlkhwh-mn/"><![CDATA[<p><img src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEik46V37FDT6Hr22-ccocegGeNJxikp3LWizNLbccxyvDSpKAskDWdZBfj1PDDGnWWaTi_JicFN2yDP49jcpiLKcs8SCITkVMbfffrZeQhPM5yEqtxbQXZvwNZtnaZ1InVJgyBa56ZY92kBiR9XC24sYd3OVDZfgxRnFmcqMnu7K96Agngu3lsROuDDcyM/w400-h266/Bucket-Head-LP.jpg" alt="" />
<a href="https://blogger.googleusercontent.com/img/a/AVvXsEh0dsocclrG02pvTqm6yrLgPendJh-MQ8MymgqnNhJQC_sqBLUoKO7jAZbwbgiUDxhi5rCNwUR1rgZGOvfhW4fPnMRZ1E0H8mIJ2osYzE684Bcet6dS73RsyZMqw1C-qcMiCcXliUxnkvHY3NfmTXOQrbGejQF4lYsa9itwnC6vXb7YzkzYEKZyBH0WwZ0"><br />
</a>
بر کسانی که منو میشناسند پوشیده نیست که به نظر من Buckethead یکی از بهترین گیتاریست‌های تاریخه. سر این موضوع حاضر به بحث و جدل هم هستم. خلاصه من دو دهه پیش گیتار الکتریکی خریدم تو ایران با برند Cort. خب البته از ابتدا طرفدار پروپاقرص Led Zeppelin و بالطبع Gibson Les Paul بودم ولی حقوقم تو بچگی کفاف خرید همچین غولی رو نمیداد. مضاف بر این، اصلا تو اون زمان غیر از برندهای Ibanez و Fender و Cort مدل دیگه‌ای تو بازار ایران نبود. خلاصه ما با همون سیاه زیبا ادامه دادیم تا آهنگ Jordan رو شنیدم و اینجوری با Buckethead‌ آشنا شدم و بعد هم یک دل نه صد دل عاشق گیتارش شدم: Gibson Les Paul Buckethead Signature.
سال‌ها گذشت و من دوباره ساز گرفتم دستم. این بار یه Fender Stratocaster. ولی دلم پیش اون سازه و فقط یکبار زندگی میکنم. اون مدل که تولید نمیشه، چون به صورت محدود حدود سال ۲۰۱۱ تولید شده و به خاطر گردن بلندتر و پیچیده‌تر، گیبسون دیگه تولیدش نمیکنه. خلاصه تو یه حراجی دیدم که نزدیک به ۲۰ هزار دلار میفروشه. به سرعت پشیمون شدم و بعد از غصه خوردن‌های فراوان، یه مدلی پیدا کردم که خیلی شبیهش هست (از نظر داشتن اسکیل باریتون ۲۸ اینچی و مارکر فرت نداشتن و وزن). و اون مدل چیزی نیست جز Gibson SG Baritone‌. خب البته بدی‌هاش هم اینه که مدل ST هست که من خیلی حال نمیکنم و kill switch نداره. اگه یک بار تو زندگیت گیتار به دست گرفتی و نمیدونی kill switch چیه، همین الان این متن رو ناتمام رها کن و برو سرچ کن که زیبایی مطلقه. این مدل هم البته تو سال ۲۰۱۳ محدود تولید شده ولی خب تونستم تو یه مغازه تو انگلیس پیداش کنم به قیمت ۳۰۰۰ پوند. حالا نمی‌دونم بخرم یا نه. برای تولدم به خودم کادو بدم یا نه. با این کاربر همراه باشید.</p>]]></content><author><name>حامد</name></author><category term="دلنوشته" /><summary type="html"><![CDATA[بر کسانی که منو میشناسند پوشیده نیست که به نظر من Buckethead یکی از بهترین گیتاریست‌های تاریخه. سر این موضوع حاضر به بحث و جدل هم هستم. خلاصه من دو دهه پیش گیتار الکتریکی خریدم تو ایران با برند Cort. خب البته از ابتدا طرفدار پروپاقرص Led Zeppelin و بالطبع Gibson Les Paul بودم ولی حقوقم تو بچگی کفاف خرید همچین غولی رو نمیداد. مضاف بر این، اصلا تو اون زمان غیر از برندهای Ibanez و Fender و Cort مدل دیگه‌ای تو بازار ایران نبود. خلاصه ما با همون سیاه زیبا ادامه دادیم تا آهنگ Jordan رو شنیدم و اینجوری با Buckethead‌ آشنا شدم و بعد هم یک دل نه صد دل عاشق گیتارش شدم: Gibson Les Paul Buckethead Signature. سال‌ها گذشت و من دوباره ساز گرفتم دستم. این بار یه Fender Stratocaster. ولی دلم پیش اون سازه و فقط یکبار زندگی میکنم. اون مدل که تولید نمیشه، چون به صورت محدود حدود سال ۲۰۱۱ تولید شده و به خاطر گردن بلندتر و پیچیده‌تر، گیبسون دیگه تولیدش نمیکنه. خلاصه تو یه حراجی دیدم که نزدیک به ۲۰ هزار دلار میفروشه. به سرعت پشیمون شدم و بعد از غصه خوردن‌های فراوان، یه مدلی پیدا کردم که خیلی شبیهش هست (از نظر داشتن اسکیل باریتون ۲۸ اینچی و مارکر فرت نداشتن و وزن). و اون مدل چیزی نیست جز Gibson SG Baritone‌. خب البته بدی‌هاش هم اینه که مدل ST هست که من خیلی حال نمیکنم و kill switch نداره. اگه یک بار تو زندگیت گیتار به دست گرفتی و نمیدونی kill switch چیه، همین الان این متن رو ناتمام رها کن و برو سرچ کن که زیبایی مطلقه. این مدل هم البته تو سال ۲۰۱۳ محدود تولید شده ولی خب تونستم تو یه مغازه تو انگلیس پیداش کنم به قیمت ۳۰۰۰ پوند. حالا نمی‌دونم بخرم یا نه. برای تولدم به خودم کادو بدم یا نه. با این کاربر همراه باشید.]]></summary></entry><entry><title type="html">روزی از خرداد</title><link href="/2024/06/08/2024-06-08-rwzy-z-khrdd/" rel="alternate" type="text/html" title="روزی از خرداد" /><published>2024-06-08T21:10:00+02:00</published><updated>2024-06-08T21:10:00+02:00</updated><id>/2024/06/08/2024-06-08-rwzy-z-khrdd</id><content type="html" xml:base="/2024/06/08/2024-06-08-rwzy-z-khrdd/"><![CDATA[<p><img src="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEiNLcgXifjNlXhDRcYZQ9B7aHz0kjuM9KMqTlySMbNB5Fh_uHfwsPMgCPeoWNxyueihXN87TpsSq892JDg7G09m_dlzXOaFqNSKA_kg61ObcAoKNO5I9NKbqDCBYGIIf9wd3l-lrjW97G17JXABgXkHoVTYJSIzDBRYLAWsfkKrG9KwatTB-C9rjmvH_kY/s320/Picsart_24-04-22_23-08-59-866.png" alt="" /></p>

<p>امروز، روز عجیبی بود، نه البته صبحش بلکه عصرش. من آدم کت و شلواری نیستم یعنی کت تکی می‌پوشم ولی اینکه کت و شلوار و کفش مجلسی بپوشم معمولاً به ندرت پیش می‌آید. اما امروز تولد او بود. پس کت و شلواری که از هوگو-باس خریده بودم و گمانم هیچ وقت نپوشیده بودم را پوشیدم. کفش‌هایی با مارک نه چندان شناخته شده‌ام رو واکس زدم و کراوات آبی رنگم رو با کت و شلوارم ست کردم. خوبی کت و شلوار پوشیدن اینه که مطمئن میشم هنوز گره‌های کراوات رو بلدم. اما خب همون‌طور که احتمالا متوجه شدید من به تولد نمی‌روم. اصلا دعوت نیستم که بروم. فقط می‌دانم که تولد اوست. با خودم کتابی از موراکامی هم می‌برم که نویسنده محبوب این روزهایم است. مخصوصا که باعث شد من بعد از صد سال، چارلی پارکر گوش کنم. برای خواننده ای که احتمالاً چارلی پارکر را نمی‌شناسند بگویم که لقبش پرنده است و در طی حدود سی و اندی سالی که عمر کرده قله‌های جاز رو با ساکسیفون آلتوش درنوردیده. خلاصه به یک بار اطراف خانه رفتم. نه از این بارهای الکی. یه بار خیلی با کلاس که در حد تولدش باشد. از این بارها در پاریس کم نیست. فقط بدیش این است که با اون کت و شلوار سوار مترو و قطاری شدم که دیگران تقریباً داشتند مرا با چشم‌هایشان می‌خوردند. توی بار، پشت پیشخوان نشستم و کتابم رو باز کردم ولی حوصله خواندن نداشتم. یه نگرونی سفارش دادم و دقایقی بعد، لیوان پر از یخِ جین و ورموث و کامپاری جلوم بود. کتاب رو مجدداً باز کردم ولی حوصله نداشتم. یک جای کار می‌لنگید. من نباید الان توی بار می‌بودم. الان می‌بایست سورپرایز شدنش رو می‌نگریستم. به آینه‌ای که کنارم بود نگاه کردم، طبعاً آدم توی آینه هم به من زل زده بود. اما حالا تولدش را بدون حضور خودش جشن می‌گیرم. احساس عذاب وجدان نداشتم چون تمام سعیم رو میکنم که اخلاق مدار باشم. ولی حسی داشتم که هر چه می‌گردم معادل فارسی برایش پیدا نمیکنم، حس wasted. نگرونی تمام شده بود و من از کت و شلوار عاجز. حساب که کردم، حین خروج تو آینه نگاه کردم و با تمام وجودم به آدم تو آینه که دیگه خودم نبودم گفتم تولدت مبارک. لبخندی نامتناهی بر لبش نشست و گفت مرسی حامد.</p>]]></content><author><name>حامد</name></author><category term="داستان کوتاه" /><category term="دلنوشته" /><summary type="html"><![CDATA[]]></summary></entry></feed>